تبلیغات
قاصدک همزبان _ مجتبی صالحی
قاصدک همزبان _ مجتبی صالحی
بیائید تا اندیشه های متفاوت همدیگر را برتابیم  
قالب وبلاگ

با نگرشی  به اندیشه های فروغ فرخزاد



                        

                       

             هنر نیست جز هجومی آرام ...


تراوش فرمی متعالی از عمق محتوا ، که روشنی در


عمق است ، هنر نه واقعیت است و نه معنا ، هنر


همبستری این دو است ، بشر از معنا هبوط کرد تا در


آغوش واقعیت هنر بزاید ! هبوطی در برون و عروجی


در درون ، هنر تقلید و تکرار طبیعت نیست ، هنر


آغشتن آن به معناست ، هنر استعلاست از ساحتی


به ساحت دیگر و  ...


 " شعر  " خلجان این استعلاست ...




گابریل گارسیا مارکز میگوید " هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست " و این

سخن شاید برای بودن  " فروغ فرخزاد " در امتداد تاریخ شعر ایران

زمین و رمز ماندگاری اش گواهی است صادق ..

چه اینکه هیچ گاه در تکثیر ، تکرار و مکرر بودن درهنر، فایده ای برای

مردم زمانه نبوده است .

و این از سر خودخواهی نیست ، فلسفی است ! گیرم که شوی

سعدی باز هم مکرری ... !


در طول تاریخ آفتاب و باران این سرزمین ، قلندران حقیقت را هیچ

اعتقادی به مایه های کف کرده و یک روزه نبوده است ! همچنانکه

مطلق گرایی نیز اعتقادی است پوچ و بی معنا !

هر مکان و زمانی را در آفرینش هنر جایز میدانند و معتقدند در غیاب

تاریخ و زمانه ، هنر عشوه ای است بی عار و درد ...


بیش گفتم که اعتقاد به مطلق گرایی  جایز نیست ، ولی نمیتوان

منکر
شد که در ساختار شعر این مملکت اندیشمندان بزرگی در

مقاطع
مختلف اثر گذار بوده اند ..

 


از حکیم طوس تا معری و حافظ و سعدی و اخوان و نادر پور  ،

هر کدام درد مندان و اندیشه ورزانی بوده اند که وقتی اتفاقی در

جامعه برای شان افتاده است دردمندی شان ظهور کرده و میتوان از

آثارشان دریافت که در زمانه ای که میزیسته اند چه بر سر ملت شان

گذشته است !


اگر حافظ بعد از 800 سال راست قامت و جاوید در پشت تغزل ایرانی

ایستاده است و این ماندگاری برای هزاران هزار شاعری که آمدند و

رفتند و به تاریخ فراموشی سپرده شدند احراز نشد ،دلیلش بیداری و

رندی و فهمی است از زمانه که در درون حافظ جاری است .

برای آنکه حافظ مفسر شوربختی های انسان ایرانی در گذرگاه تاریخ

است و در زمان خودش این را خوب درک کرده است ! ولی اگر شاعر

امروز بیاید و با اندیشه ی 800 سال پیش حافظ و با تقلید از او یا دیگر

بزرگان شعر بگوید چیزی جز ایستایی خود را رقم نزده است ..

و شعرش به تاریک خانه ی فراموشی خواهد رفت .


شاعر و هنرمند در هر زمان چاووشی خوان و قافله سالار است اگر

صحرا و قافله و خار مغیلان و اوضاع زمانه و جامعه اش را بشناسد و

حرکتش با مسائل سیاسی متفاوت است ، شاعر و هنرمند شاید در

بعد سیاسی یا مذهبی ، مومن به ایدئولوژی خاصی باشد ولی این

اعتقاد نباید او را از قضاوت زمانه منحرف سازد ! که گاه اعتقادات

خصوصی مخل حرکت هنرمند میشود .



اثر یک شاعر سویدای دل اوست و دستاورد آمیزش خصلتی اوست

با
محیط پیرامونش ! اگر به نقش تاریخ در هنر اعتقاد داشته

باشیم و فهم
زمانه و قضاوتی صحیح را سرلوحه ی اندیشه مان

قرار دهیم آنگاه ، شاعر و هنرمند اجتماعی شدن ، سخت نیست

و آینه داری مردم ، آنجا
که مصائب و مشکلاتشان را در شعر و

هنر ما بجویند ، تنها راه ارتباطی
مهربانانه است با ملت و

این رمز ماندگاری هنرمند و شاعر است !

چه
اینکه ممکن است شاعر و هنرمند گاه لازم شود که یک تلنگر
 
بیدار کننده
به مخاطب و مردم روزگارش وارد نماید و آینه را با

صداقت در جلوی
مردم قرار دهد که گاه موجب گریه شان شود !

و این هنر شاعر است
که با مردم پیرامونش صادق باشد ...

که همانا این صداقت خود عشقی
است که :

چو از دل بر آید لاجرم بردل نشیند !


و صد البته که ارزش یک شاعر و هنرمند همیشه به گفته ها و
 

آثاری نیست که مینویسد ،بلکه گاه به کارها و آثاری است که نکرده

و بر جای نخواهد گذاشت ! و با این مقدمه ی هر چند طویل میخواهم

بگویم که در زمانه ای که حافظ و سعدی و فردوسی و ... بر بلندای

شعر این مملکت ایستاده اند کم نیستند شاعران و هنرمندانی که

حرکتشان با جامعه و زمانه توام بوده و درست است که آنچه را که

میدانند و میدانسته اند را نتوانسته اند بگویند ولی حداقل آنچه را که

میتوانسته اند گفته اند حتی اگر با اندیشه شان مقابله شده است .

ولی با این حال  در گذر زمان اندیشه و آراءشان به دل صاحب دلان

نشسته است.

با این مقدمه در گفتار بعدی سعی خواهم داشت که از شاعری بزرگ

و فراتر از زمان  " فروغ فرخزاد " یادی بکنم ...


قبل از آن تشنه ی شنیدن نظرات خوب شما در این راستا هستم .

امید که همدلی و اندیشه تان را دریغ نفرمایید .

ارادتمند ... صالحی


این قطعه ی بسیار زیبا از شاعر فرهیخته سرکار خانم محدثه امینی است که به این

وبلاگ هدیه نموده اند ، حضور سبزش را گرامی میدارم ..

نایت اسکین

 


به عزیز زنده یاد " فروغ فرخزاد "     :


تو را گم

یا نه،

پنهان کرده اند پشت چارقدهای نیم مرئی

و نمی گذارند باشی تصویری برای امروزهامان!

-پشت کدام آینه؟

کدام ساعت؟

پیدا کنم تو را

که روسری داشته باشد؟

آنگاه

که با تو بودن را مجسم می کنم

مهم نیست چگونه ای

و در کدام خانه متولد شده ای.

-کاش زمین تو را نمی خواست

تا شب را با تو تصویر کنم

که ستاره ی بوم خاکستری ام شوی.

باور کن

هستی

می مانی

حتی در قلب شکسته ی زمین

و ذهن ترک خورده باغچه ی مادر بزرگ

که زود زمستان شد!

و....

باور کن...

شاعرها نمی میرند.

مادر زجر کشیده

آه

نفس کم می آورم برای بهترین شعرهایت.

-پنهان نمی شوم پشت دیوارهای غرور

که فریاد کنم تو را

"بهترین بهترین" عشق هایم ،

و مدادم دو تکه می شود

که هیچ

نه! نگویم از حرف های تو

و رنجی که به وقت رفتن "هدیه" داشتی!!!

                                   

                                  محدثه امینی- دی ماه 90 


Pomegranate


قسمتهایی از شعر "صبر سنگ-مجموعه اسیر-فروغ فرخزاد"


که وصف حال ماست!... :

روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز می گفتم

لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت

باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانه عاصی

در درونم هایهو می کرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود

همچو روحی در شبستانی

بر درونم سایه می افکند

همچو ابری در بیابانی

می شنیدم نیمه شب در خواب

هایهای گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانی

در میان گریه می نالید

دوستش دارم،نمی دانی

بانگ او آن بانگ لرزان بود

کز جهانی دور بر می خاست

لیک در من تا که می پیچید

مرده ای از گور بر می خاست

مرده ای کز پیکرش می ریخت

عطر شور انگیز شب بوها

قلب من در سینه می لرزید

مثل قلب بچه آهوها

...

روزها رفتند و من دیگر

خود نمیدانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم؟

بگذرم گر از سر پیمان

می کشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی بدیدارم


 *فروغ فرخزاد*


پی نوشت:


*متاسفانه ما ایرانیان قدر آدم های خوب را نمی دونیم ،حتی

پس از مرگشون یادمون میره که چه نعمتی را از دست دادیم با

این وجود حاضر نیستیم کمی دست از ....برداریم !

24بهمن مصادف با سالمرگ شاعرعزیز و به یاد ماندنی "فروغ

فرخزاد" است،روحش شاد و یادش گرامی.


و دیگر اینکه حرفهای فروغ مرهمی برای دردهای ماست!

با این حال ...


"  اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ

بیار/ویک دریچه که از آن/به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم" .


 

                        فروغ فرخزاد


pomegranate





[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 11:37 ق.ظ ] [ مجتبی صالحی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نفسی بیا و بنشین
سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم
بر آب زنـدگـــــانــــی

آنقدر گفت و شنود را رعایت نکرده ایم که واژه ی ( گفت و گو ) را نشانی از شنیدن نیست ! باید دمکراسی را از طریق تحمل کردن عقاید دیگران تمرین کنیم و گفتن را با شنیدن در هم آویزیم و اجازه ی نقد کردن را برای همه اقشار جامعه فراهم سازیم و محترم بشماریــم .. چه اینکه خودخواهی را راهی به روشنایی نیست ...


نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب